در خلوت دل
|
|
رمضان رمضان هم تمام شد و زندگي روزمره دوباره آغاز شد... اما خدارو شكر؛ رمضان امسال برايم بوي ديگري داشت: شايد بهترين رمضان عمرم بود... رمضاني كه در آن بعد از مدتها عطر خوش شاگردي استاد را تجربه كردم و راهي نو براي زندگي آموختم چقدردلچسب بود رسيدن به فعل ((نمـــيـدانـم)) و آغاز هجرت : هجرت از خود تاخود؛ به اميد رسيدن از خود تابه خدا... و ازهمه شيرين تر پايان رمضان و خواندن نماز عيد در حرم قبله عشق بازي ايرانيان مشهد الرضا(ع) خدارو شكر... نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
رمضان يه ماه رمضون ديگه هم اومد... كمي تفاوت اجباري در گذران زندگي به لطف دين و مذهب...!!!!! كشف تعداد زيادي بيمار مبتلا به معده درد...!!!!! روزهاي اول روزه داري كه آدم جو گير ميشه و ميخواد نه دروغ بگه،نه غيبت كنه،... اواسط روزه داري كه آدم همش ميگه پس چرا تموم نميشه؟چرا غروب نميشه؟ چرا اذان رو اينقدر دير ميگن؟... و اواخر روزه داري كه آدم بازهم جو گير ميشه و آه ميكشه و ميگه:( ( چقدر زود گذشت....)) سفارشات مذهبي شروع ميشه: ثواب ختم يك آيه قرآن ثواب ختم كل قرآنه، ذكر گفتن فلان قدر ثواب داره و.... و شبهاي قدر كه پيامكها روي يك ريتم و ملودي قديمي بازسازي وارسال ميشه: ملودي نمك در نمكدان شوري ندارد تبديل ميشه به(( شب قدراست و من قدرش ندانم...)) چقدر قشنگ حاج منصور تو زيارت عاشورا سه شنبه صبح اين هفته گفت : گفت: با گفتن آقا بيا آقا بيا؛ مهدي نمي آيد!!! گفت : كمي عمل هم براي دينداري بد نيست!!! گفت: خودتون رو براي آقا لوس كنيدو با ناز بهش بگيد: ((آقا جون دلت مياد منو نخري؛دلت مياد بامن رفيق نشي...))
نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
بسم رب المهدي(عج)
خدارابانام زيباي تويادكردم اي دل آراي دوست داشتني
چقدرنگاشتن ازتووزيبايي هايت سخت است آخر زيبايي راكه نمي توان نوشت؛ زيبايي رابايدديد....
آقاجانم ! اي زيباتراززيبا!
مي دانم كه دلتنگي ؛ وغمزده ازكارهاي ما...
مي دانم كه هر صبح وشام براي صلاح ما دعاميكني...
مي دانم كه جدت علي لااقل چاه داشت كه باآن درد دل كند وتوحتي از آنهم محرومي...
آقا جان!مي دانم كه هنوز تا شيعه شدن راه بسياري دارم؛
هنوزآنقدر بزرگ نشده ام تاغروب جمعه رابه غربت تو پيوند دهم
اما مي گويندتو انتهاي مهرباني ومعرفت هستي ومن نيزبه همين دلخوشم...
ميدانم كه ما مردم فقط كوچه هايمان راچراغاني ميكنيم وهنوزدلهايمان تاريك است...
مي دانم كه به بهانه اين چراغاني ها چقدرقلب نازنينت رابه درد آورديم...
چند سال پيش جايي رفتم كه روز ولادتت برسينه ميزدند باخود گفتم: (( مگرصادق آل محمد(ع)
نفرموده كه در شاديهاي ما شادي كنيد پس چرا...؟؟!!!))
اما امروزميگويم كه نه تنها بايدبر سينه زد بلكه بايد گريبان چاك داد
آقا جان !دل به مهر توبستيم و همه اميدمان به آن روزيست كه همه پيامك هاي دنيا بشود:
((مــهــدي آمد))
روزميلادت را به همه آنهايي كه با نام زيباي مهدي الفتي دارند تبريك وتهنيت ميگويم واز خداي
مهربانيها مي خواهم كه به زودي زود همه دنيا از مهرتو سيراب شوند.
نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
تلفن همراه یا ... نويسنده وبلاگ «فرياد بيصدا» در مطلبي نوشته است:
تصور کنيد داخل بزرگراه در حال رانندگي هستيد که يک باره تصادف وحشتناکي پيش چشم شما رخ ميدهد. اولين کاري که ميکنيد، چيست؟ خوب مسلم است كه سريع موبايلتان را درميآوريد تا چه کار کنيد؟ زنگ بزنيد براي کمک؟ نه! که سريع چند تا عکس توپ و دست اول از صحنه بگيريد! شما هم حتماً تا حالا با اين گونه صحنهها برخورد کردهايد که به محض اينکه اتفاقي ميافتد، همه گوشيهايشان را در آورده و شروع به عکسبرداري و فيلمبرداري ميکنند.
عکسها را خودتان ببينيد و قضاوت کنيد.
مراسم خاکسپاري خسرو شکيبايي
مراسم خاکسپاري خسرو شکيبايي
يک کنسرت موسيقي
حضور احمدي نژاد در جمع مردم خانيآباد (همين چند روز پيش).
خوب اگه برگرده و تو و پيکان را با مشت يکي کنه، تقصير نداره!
نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
ای امام مهربونیها شعبان هم از راه رسيد و شادي شيعه شروع شد
نميدونم چرا اينقدر دوباره اين دل تو خلوت خودش هواي حرم امام مهربونيها رو ميگيره .
دوباره هواي حرم آفتاب شرقي ايران از پايتخت عشقبازي اين خاك يعني مشهد الرضا.
به قول حاج كريم دوست دارم بگم آقا جون:
گر طبيبانه بيايي به سر بالينم
به دو عالم ندهم لذت بيماري را
نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
تشکر امروز خداروشكربعداز يك هفته از درد وبستر نجات پيدا كردم و حالم بهتر شده.
گرچه هنوز هردو دست و پام پانسمانه ونمي تونم راحت بنويسم اما دلم براي نوشتن
تنگ شده بودوبهترين بهانه نوشتنم تشكر از همه دوستاني بود كه تو اين چند روز از
بيمارستان گرفته تا خونه و يا تماس تلفني منو شرمنده خودشون كردن .
اميدوارم هرچه زودتر بتونم محبتشون جبران كنم .
راستي عـيـد همتون مبارك نوشته شده توسط حمید رضا | لینک ثابت |
|
پیغام مدیر
![]() واین خلوت دل بود که نگاشتن رابر من آموخت وتنها انیس ومونس من شد. در خلوت دل باید راست نوشت و اینگونه بود که استاد فرمود :((قلم توتم من است))...
جستجو در گوگل
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi